ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
609
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
دولت به دست گرفت از او خواست كه مقام ولايتعهدى را به او دهد . امرا از اين امر ناخشنود شدند و نظر سلطان را از او برگردانيدند . منكو تيمور نيز با ايشان دل بد كرد و به سعايت نشست تا سلطان برخى از ايشان را دستگير كرد و ديگران خود به اطراف پراكنده شدند . سلطان جماعتى از ايشان را در سال 697 به غزو بلاد سيس و ارمن فرستاد . از جملهء اين امرا بود بدر الدين بكتاش الفخرى امير سلاح و قراسنقر و بكتمر سلاحدار الفى ؟ نايب صفد با سپاه خود و نايب طرابلس و نايب حماة نيز با آنان بودند . علم الدين سنجر دواتدار نيز از پى ايشان برفت . اين سپاه به سيس رسيد . سه روز در آنجا قتل و تاراج كردند . سپس بر بغراس گذشتند . آنگاه به مرج انطاكيه . سه روز در آنجا درنگ كردند و در بلاد روم به جسر الحديد رسيدند و از آنجا به تل حمدون راندند . شهر را خالى يافتند . ارمنهايى كه در آنجا بودند به قلعهء نجميه نقل كرده بودند . نخست قلعهء مرعش را گرفتند . سپس قلعهء نجميه را چهل روز محاصره كردند و به صلح بگشودند . يازده دژ از آن نواحى را از جمله دژهاى مصيصه و حموم را به حيطهء تصرف آوردند . مردم ارمينيه سخت به وحشت افتاد و اظهار فرمانبردارى نمودند و لشكر به حلب باز گرديد . سلطان لاچين را خبر رسيد كه مغولان آهنگ شام دارند . امير جمال الدين آقوش الافرم صغير را با سپاهى راهى دمشق كرد و فرمان داد كه از دمشق همراه با امير قفجق المنصورى لشكر به حلب برد و از آنجا رهسپار حمص شود و در آنجا بماند . سپس خبر رسيد كه مغولان بازگشتهاند . در آنجا سيف الدين الطباخى را فرمان شد كه بكتمر سلاحدار و الفى نايب صفد و جمعى از امرا را دربند كند . طباخى مىخواست چنان كند ولى يارى آن نداشت . تدلار ( ؟ ) به بسار ( ؟ ) رفت و در همانجا بمرد ولى ديگران نيز چون خبر يافتند خود را نزد قفجق به حمص رسانيدند . قفجق آنان را امان داد و به سلطان نامه نوشت و شفاعت كرد ولى سلطان در دادن پاسخ تعلل مىكرد . روزى سيف الدين گرجى و علاء الدين ايدغدى [ 1 ] از اينكه قفجق آنان را امان داده است به درشتى با او سخن گفتند . قفجق به شك افتاد كه شايد اينان اين سخن از زبان سلطان گويند پس از حمص بيرون رفت . سلطان لاچين ، جاقان را به جاى او به دمشق فرستاد و به او نوشت كه از پى او و ديگر امرا رود . او نيز از پى ايشان برفت . آنان شتابان برفتند و سپاهيانشان پراكنده شدند . قفچق از فرات گذشت و با اصحاب خود به عراق درآمد . پيش از اين نايب حمص را گرفته و با خود برده بودند . در راه خبر يافتند كه سلطان لاچين كشته شده است در حالى كه در بلاد دشمن
--> [ ( 1 ) ] متن : ايدغرى .